تبليغاتX
...::!! قصر طلايي !!::...

...::!! قصر طلايي !!::...
خدایا ...




خدايا...هدايتم كن...زيرا مي دانم كه گمراهي چه بلاي خطرناكي است.

خدايا...هدايتم كن...كه ظلم نكنم...زيرا مي دانم كه ظلم چه گناه نابخشودني است. خدايا...ارشادم كن كه بي انصافي نكنم...زيرا كسي كه انصاف ندارد شرف ندارد.

خدايا...راهنمايم باش تا حق كسي را ضايع نكنم...كه بي احترامي به يك انسان ،
همانا كفر خداي بزرگ است.

خدايا...مرا از بلاي غرور و خودخواهي نجات ده...تا حقايق وجود را ببينم
و جمال زيباي تو را مشاهده كنم.

خدايا...پستي دنيا و ناپايداري روزگار را هميشه در نظرم جلوه گرساز...
تا فريب زرق و برق عالم خاكي، مرا از ياد تو دور نكند.

خدايا...من كوچكم، ضعيفم، ناچيزم، پركاهي در مقابل توفان ها هستم، ...
به من ديده هاي عبرت بين ده...تا ناچيزي خود را ببينم...
و عظمت و جلال تو را براستي بفهمم و به درستي تسبيح كنم.

خدايا...دلم از ظلم و ستم گرفته است...

تو را به عدالتت سوگند مي دهم كه مرا در زمره ستمگران و ظالمان قرار ندهي...
كه جاذبه هاي مادي زندگي، مرا از زيبايي و عظمت تو غافل نگرداند.

خدايا...مي خواهم فقيري بي نياز باشم...
خدايا...خوش دارم گمنام و تنها باشم تا در غوغاي كشمكشهاي پوچ مدفون نشوم

خدايا...دردمندم، روحم از شدت درد مي سوزد...
قلبم مي جوشد، احساسم شعله مي كشد...
بندبند وجودم از شدت درد صيحه مي زند...

تو مرا در بستر مرگ آسايش بخش...
خدايا...به سوي تو مي آيم...

از عالم و عالميان مي گريزم...
تو مرا در جوار رحمت خود سكني ده.

دکتر مصطفي چمران

2 نوشته شده در  سه شنبه 14 شهریور1385ساعت 20:10  توسط  مریم  | 

با تو ...
با تو ، همه رنگ هاي اين سرزمين را آشنا مي بينم

با تو ، همه رنگ هاي اين سرزمين مرا نوازش مي کنند

با تو ، آهوان اين صحرا دوستان همبازي من اند

با تو ، کوه ها حاميان وفادار خاندان من اند

با تو ، زمين گهواره اي است که مرا در آغوش خود مي خواباند

با تو ، دريا با من مهرباني مي کند

با تو ، سپيده هر صبح بر گونه ام بوسه مي زند

با تو ، نسيم هر لحظه گيسوانم را شانه مي کند

با تو ، من در عطر ياس ها پخش مي شوم

با تو ، من در شيره هر نبات مي جوشم

با تو ، من در هر شکوفه مي شکفم

با تو ، من در طلوع لبخند مي زنم

در هر تندر فرياد شوق مي کشم

در حلقوم مرغان عاشق مي خوانم

در غلغل چشمه ها مي خندم

در ناي جويباران زمزمه مي کنم

با تو ، من در روح طبيعت پنهانم

در رگ جاريم ، در نبض

با تو ، من بودن را

زندگي را

شوق را

عشق را

زيبايي را

مهر پاک خداوندي را مي نوشم

دکتر علي شريعتي

2 نوشته شده در  چهارشنبه 18 مرداد1385ساعت 15:46  توسط  مریم  | 

تار ...

 

همه به آن خوشند که زنند به تار چنگی
من به آن خوشم که زنم چنگی به تار موی تو

2 نوشته شده در  سه شنبه 20 تیر1385ساعت 16:4  توسط  مریم  | 

سال نو مبارک...

 

 

 

 

عید شما مبارک

همیشه شاد و پیروز باشید

2 نوشته شده در  چهارشنبه 2 فروردین1385ساعت 3:1  توسط  مریم  | 

آهای آهای کبوترا ...

آهای آهای کبوترا...
شاپرکها...قاصدکها...
آهای نسیم رهگذر...
ای مرغک شانه به سر...

اي گل سرخ
اقاقيا
نسترن ها...
شقايق ها...
اي کوچه هاي پر نفس...
پنجره هاي در قفس...

آیا از او شنیده اید؟
او را به جایی دیده اید
او را که با من آشناست...
در خلوتم اوج صداست

ای بلبل دیوان مست
ای سرزمین دوردست...
ای جاده های طب زده
مسافران شب زده...
سایه او را دیده اید؟
صدای او شنیده اید؟
اورا که در من زندگی است...
در من همیشه ماندنی است...

آیا از او شنیده اید؟
او را به جایی دیده اید...
او را که با من آشناست
در خلوتم اوج صداست...

 

2 نوشته شده در  دوشنبه 22 اسفند1384ساعت 22:6  توسط  مریم  | 

خورشید خانم ...خورشید خانم ...

خورشيد خانم خورشيد خانم، شب اومده خواستگاري
ما رو فراموش نکني، رو عهدمون پا نزاري

خورشيد خانم يه وقت نري کنيز ديو شب بشي
ساده نشي، گول نخوري، همسر ميرغضب بشي

تو قصر ديو شب بايد با بي چراغي سر کني
اين همه عاشقو بايد دوباره دربه در کني

ما عمريه خاطرخواه نور شماييم به خدا
دنبال يه رشته از اون موي طلاييم به خدا

خورشيد خانم خورشيد خانم خواستگارت قلابيه
به فکر قيچي کردن اون موهاي آفتابيه

ميگن شما منتظرين که شب ستاره دار بشه
دل سياهش مثل ما عاشق و بيقرار بشه

خورشيد خانم باور نکن اين کلک دوباره رو
خيلي وقته ميشناسيم اين شب بي ستاره رو

حتي اگه بگين بمير شب جواب رد نميده
اما ديگه ديدنتون به عمر ما قد نميده

اين شب تاريک کلک هفتاد و هفتا جون داره
ميميره اما دوباره تو قصه مون پا ميزاره

خورشيد خانم طلوع کنين تا اين شب اينجا نمونه
خروس واسه طلوعتون دوباره آواز بخونه

2 نوشته شده در  یکشنبه 14 اسفند1384ساعت 21:29  توسط  مریم  |